نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۵۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چنین که غمزه خوبان نشست در کینم

مدان که یک نفس ایمن ز فتنه بنشینم

حلال باد چو می خون من بر آن ساقی

که غرقه کرد به یک جرعه تقوی و دینم

چنان اسیر بتم کم ز قبله نیست خبر

ز من حکایت بطحا مپرس کز چینم

گذشت عمر و عمارت نمی پذیرد، از آنک

خراب کرده نظاره نخستینم

به بوستان نروم کان هوس رخت نگذاشت

که دل کشد به سوی ارغوان و نسرینم

خوش است گریه و آن هم نه گوهری ست، کزو

مفرحی بتوان ساخت بهر تسکینم

به خواب دیده ام امشب که در کنار منی

چه خوابهای پریشانست این که می بینم

هنوز با تو مقام دو کون خواهم باخت

اگر چه مهره ز نطع حیات برچینم

بکش به تیغ که راضیست خسرو مسکین

مکش ز بهر خدا از زبان شیرینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساسات عمیق و دردآور خود اشاره می‌کند. او در مورد عشق و دردهای ناشی از آن سخن می‌گوید و از غم و اندوهی که بر او مستولی شده، می‌نویسد. شاعر بیان می‌کند که تحت تأثیر زیبایی معشوق قرار گرفته و از آنجا که نمی‌تواند از فتنه‌های عشق گریزان باشد، هر لحظه در خطر است. او از نوشیدن شرابی صحبت می‌کند که او را غرق در تقوا و دین می‌کند، و همچنین از عمر گذرانده‌اش و احساس خرابی در زندگی‌اش می‌گوید. شاعر از دوری از باغ و زیبایی‌هایش سخن می‌گوید و به خواب‌هایی که در آن معشوقش را در کنار خود می‌بیند، اشاره می‌کند. در نهایت، او به ناامیدی و خواسته‌اش برای رهایی از دردهایش اشاره می‌کند و از معشوقش می‌خواهد که او را به تیغ بکشد تا از زندگی‌اش رهایی یابد.