شمارهٔ ۱۴۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ز من نازک میانی دور مانده ست
دلی رفته ست و جانی دور مانده ست
بگویید از زبان من که آن جا
دلی از بی زبانی دل مانده ست
پر از خون است جوی دیده من
که از سرو روانی دور مانده ست
هلاک جان من آن پیر داند
که روزی از جوانی دور مانده ست
خراشیده بود آواز مرغی
که او از گلستانی دور مانده ست
غم و درد غریبی از کسی پرس
که او از خان و مانی دور مانده ست
گواهی می ده، ای شب، زاریم را
که از من بدگمانی دور مانده ست
شبی یادش دهی از خسرو، ای باد
کزین در پاسبانی دور مانده ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساس جدایی و فراق اشاره میکند. او از دلی آشفته و جان پریشان میگوید که به دلیل دوری از معشوق، رنج میکشد. او از دیگران میخواهد تا از حال او بگویند، زیرا او خود در بیزبانیش اسیر است. شاعر احساس تنهایی و دلتنگی خود را با تصاویری از طبیعت و پرندگان به تصویر میکشد و نشان میدهد که غم و دردهایش به خاطر فقدان عشق و دوری از کسی است که برایش بسیار عزیز است. در این شعر، شب به عنوان شاهدی بر بدگمانیهای شاعر در نظر گرفته شده و یادآوریهای تلخی از خسرو (معشوق) در ذهنش مرور میشود. شاعری که از جوانی و سرزندگی دور مانده، به شدت با غم و اندوه دست و پنجه نرم میکند.