شمارهٔ ۱۴۶۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ما که در راه غم قدم زده ایم
بر خط عافیت رقم زده ایم
تا به طوفان عشق غرقه شدیم
بر سر نه فلک قدم زده ایم
قدمی کو به راه عشق شتافت
دیده بر راه آن قدم زده ایم
چون که اندر وجود نیست ثبات
دست در نامه عدم زده ایم
آستین بر زد آب دیده به رقص
بس که در سینه ساز غم زده ایم
از سر نیستی چو سلطانی
هستی هر دو کون کم زده ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به عشق و غم صحبت میکند. او بیان میکند که در مسیر عشق و غم قدم گذاشته و به دنبال آرامش و عافیت بوده است، اما در این راه با طوفان عشق روبرو شده و غرق شده است. همچنین اشاره میکند که ثباتی در وجود انسان وجود ندارد و در پی این عدم ثبات، دست به کارهای مختلف زده است. او به رقصی از اشک و غم اشاره میکند و در نهایت، به نوعی از وجود و نبود در ارتباط با حقیقت هستی میپردازد.整体 به نظر میرسد که شاعر در جستجوی معنا و آرامش در میان ناامیدی و غم است.