شمارهٔ ۱۴۶۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
غم کُشی چند یار خویش کنم
گریه بر روزگار خویش کنم
با دل خویش درد خود گویم
مویه بر سوکوار خویش کنم
می رود چون ز خون دل رقمی
بر درت یادگار خویش کنم
مرغ دامیم کو رُخَت که دمی
ناله در نوبهار خویش کنم؟
دل نی و جان نی، پیش تو چه کنم؟
که تو را شرمسار خویش کنم
چون به جز غم کسی نه محرم ماست
غم خود غمگسار خویش کنم
یار باید به وقت خوردن غم
خسروِ خسته یار خویش کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات خود پرداخته و از غم و اندوهی که دارد، سخن میگوید. او تصمیم دارد با دوستانش درد و غم خود را درمیان بگذارد و بر روزگار سخت خود گریه کند. شاعر احساس تنهایی و غم همیشگی را بیان کرده و از بیکسیاش در این دنیا میگوید. او میخواهد یادگارهایی از دردهایش در دل یار باقی بگذارد و در این راه، به یاد یار عزیزش ناله کند. در نهایت، او اشاره میکند که تنها غم و اندوه او را درک میکند و به همین دلیل به یاری و همدردی یک یار نیاز دارد تا بتواند با غمهایش رو به رو شود.