نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۶۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

جان من از غمت چنان شده ام

که ز غمخوارگی به جان شده ام

غم جان بود پیش از این و کنون

بکشم خویش را، بر آن شده ام

تا تو مهمان من شوی، خود را

از اجل یک شبی ضمان شده ام

پندت، ای نیک خواه، می شنوم

من که خود پند مردمان شده ام

کوه دردم ترا، گنه چه کنم

که اگر بر دلت گران شده ام

گر سگان تو التفات کنند

دور از آن روی استخوان شده ام

خوار منگر که خسروم آخر

که غلام تو رایگان شده ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از شدت غم و دلتنگی خود می‌گوید و این احساسات را به‌گونه‌ای عمیق توصیف می‌کند. او به شدت به جان خود آسیب می‌زند و گویی غم او را از خود بی‌خود کرده است. شاعر امیدوار است که با آمدن معشوقش به مهمانی، از غم و اندوهش کاسته شود. وی همچنین به پند و نصیحت‌های دیگران گوش می‌دهد، اما در نهایت خود را در غم و درد بسیار عمیق می‌بیند. شعر بیانگر وابستگی و اطاعت شاعر از محبوبش است، حتی اگر در چشم دیگران خوار به نظر آید.