شمارهٔ ۱۴۷۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دوش می رفت و آه می کردم
در پی او نگاه می کردم
هر دم از خون دیده در پی او
قاصدی رو به راه می کردم
شب همه شب ز دود سینه خویش
سرمه در چشم ماه می کردم
ناوک غمزه در دلم می زد
من دلخسته آه می کردم
خون دل تا به روز می خوردم
ناله تا صبحگاه می کردم
گریه می کردم و به حالت خویش
خنده هم گاه گاه می کردم
آفتابی به صبح باز آمد
کانتظارش نگاه می کردم
یافتم عاقبت مهی کاو را
طلبش سال و ماه می کردم
آه اگر باز پس نمی آمد
عالمی را سیاه می کردم
گر چه تقصیر ما ز حد بگذشت
کرمش عذر خواه می کردم
بعد از این وقت توبه شد، خسرو
پیش از این گر گناه می کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و اندوه خود به خاطر بیمحلی محبوب سخن میگوید. او به عشق و اشتیاق شدید خود اشاره میکند که در پی محبوبش شب و روز در غم و گریه سپری میکند و حتی در شرایط دشوار نیز لحظاتی از خنده را تجربه میکند. شاعر در انتظار محبوبش است و هر بار با امید به دیدار او سر میکند. در انتها، او به خود و اشتباهاتش اعتراف میکند و از محبوبش عذرخواهی میکند، اما هنوز هم آرزوی بازگشت او را دارد.