نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۷۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

رویت، ای نازنین، که می بینم

جان ستاند، چنین که می بینم

گفتی «از رویم آرزوی تو چیست؟»

آرزویم همین که می بینم

دیدنت مردنی ست هر روزم

نزیم من چنین که می بینم

نتوان رنج عشق او بشنید

من بیچاره بین که می بینم

بهر روی تو دوست می دارم

هر گل و یاسمین که می بینم

لب نمودی، ببخش چاشتیی

هم از آن انگبین که می بینم

یا خود از بهر جان خسرو راست

این همه خشم و کین که می بینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر می‌گوید دیدن محبوبش جان او را می‌گیرد و آرزویش تنها دیدن اوست. او به درد و رنج عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که تحمل این رنج برایش دشوار است. همچنین، او به عشقش نسبت به محبوب اشاره کرده و می‌گوید که همه زیبایی‌ها را به خاطر او دوست دارد. شاعر احساسات خود را به زیبایی و شدت بیان کرده و از خشم و کینه‌ای که ممکن است در عشق وجود داشته باشد سخن می‌گوید.