شمارهٔ ۱۴۷۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دل ز مهر تو در که پیوندم؟
دل ز مهرت کجا کند بندم؟
بس که دل می دری و می دوزی
یک دل است و هزار پیوندم
پیش ازینم دلی و دردی بود
دل شد، اکنون به درد خرسندم
به یکی دل غم تو نتوان خورد
بو که زلفت دهد دلی چندم
روی من زعفران شد و زین روی
خیره بر روی خود همی خندم
هر دم از تندباد سینه خویش
صبر از شاخ و بیخ برکندم
پند کم ده مراکز آن بگذشت
که نصیحت کند خردمندم
بعد از این دل به نیکوان ندهم
خسرو، ار جان دهد خداوندم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و وابستگی عمیق به محبوب است. شاعر از دردهای دل و پیوندهای ناگسستنی خود با معشوق میگوید و به شدت تحت تأثیر زیباییها و جذابیتهای او قرار دارد. او از تجربهٔ عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید و به این نتیجه میرسد که دیگر نمیتواند دل به کسی غیر از محبوبش بدهد، حتی اگر آن کس جانش را نیز تقدیم کند. در نهایت، شاعر بر روی زیباییهای معشوق تأکید میکند و به دلبستگیاش به او افتخار میکند.