شمارهٔ ۱۴۷۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
من اگر دوستت همی دارم
مکش اکنون برای این کارم
من خود از هجر مرده ام، لیکن
خویشتن را بدو نمی آرم
لاف یاری نمی زنم، هر چند
با تو در خویشتن نمی یارم
در نشان ستارگان سپهر
همه شب تا به روز بیدارم
می دهم جان به یاد گیسویت
شب بدین یاد زنده می دارم
نستانی تو جان خسرو، لیک
گر بگویی به غمزه نسپارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و دلتنگی خود اشاره میکند. او میگوید که اگرچه از دوری معشوق رنج میبرد و خود را پریشان میبیند، اما نمیخواهد این احساس را به معشوق نشان دهد. او تمامی شب را بیدار میماند و به خاطر یاد گیسوان معشوقش زنده میماند. در نهایت، شاعر بیان میکند که حتی اگر معشوق بخواهد، او جان خود را هم فدای عشقش میکند.