نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۷۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای وجود تو دیده جانم

جسم پیدا و جان پنهانم

بس که سوی تو می دوم به خیال

سوی خود باز ره نمی دانم

گه کرشمه کنی و گاهی ناز

من بدین گونه زیست نتوانم

مهرت از جان من برون نرود

جان من، گر برون رود جانم

تا ترا دیدم و ندادم جان

والله از زیستن پشیمانم

پندم، ای دوست، می نهفتم، از آنک

تو ز شهری، من از بیابانم

این چنین با خیال یارب من

خسروم یا خیال جانانم؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عواطف عمیق و عشق شدید شاعر به محبوب است. شاعر از جذبه و کشش موجود در رابطه‌اش می‌گوید و به احساسات حزن و ناامیدی‌اش اشاره می‌کند، زیرا نمی‌تواند به محبوب نزدیک شود. او نمی‌داند چگونه به خود برگردد و درگیر خیالات و آرزوهایش است. همچنین، ابراز می‌کند که عشقش به محبوب آن‌قدر عمیق است که حتی اگر جانش از دست برود، عشق او از دلش خارج نمی‌شود. در نهایت، شاعر از فراق و دوری از محبوب ابراز ندامت می‌کند و احساس تنهایی و دل‌تنگی‌اش را به تصویر می‌کشد.