نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مجو صبرم که جای آن نمانده ست

مران از در که پای آن نمانده ست

مبین در سجده های زرقم، ای بت

که این طاعت سزای آن نمانده ست

ببوسم پای بت را وان نیرزد

که در سینه صفای آن نمانده ست

دلی دارم که مانده ست از پی عشق

خرد جویی، برای آن نمانده ست

دلا، بگذار جان بدهم در این کوی

که هنگام دوای آن نمانده ست

خموش، ای پندگو، چون من نماندم

ز من بگذر که جای آن نمانده ست

کسان در باغ و من در گوشه غم

که خسرو را هوای آن نمانده ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ابراز احساسات شدید عاشقانه و ناامیدی شاعر اشاره دارد. شاعر از وضعیتی رنج می‌برد که در آن نمی‌تواند به امید و انتظار ادامه دهد، چرا که حس می‌کند جایی برای صبر و تحمل باقی نمانده است. او در مستی عشق، به بی‌معنی بودن طاعت و زحمت‌هایی که برای معشوق انجام داده اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشق واقعی در درونش باقی مانده اما به دنبال خرد و آرامش نیست. شاعر به طور عمیق احساس تنهایی و غم می‌کند، در حالی که دیگران در خوشی به سر می‌برند و او در گوشه‌ای از غم گرفتار آمده است. در نهایت، او می‌گوید که بهتر است دیگران از او بگذرند چون او دیگر امیدی به بهبودی یا تغییر ندارد.