شمارهٔ ۱۴۸۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چون ز تو می نتوانم که شکیبا باشم
چه غمت دارد بگذار که رسوا باشم
در فراق تو که داند که کجا خاک شوم؟
بخت آن کو که من اندر ته آن پا باشم؟
شب ندانم ز پی دیدن او چون گذرد
بس که تا روز در اندیشه فردا باشم
ای خوش آن دم که برانی به گلویم شمشیر
من در آن فرصت سویت به تماشا باشم
تا به جز من نخورد کس غم تو بیشتری
از پی خوردن غمهای تو تنها باشم
رشکم آید که سگان بر سر کویت گردند
گر بفرمایی من نیز همانجا باشم
وعده ای خواهم و در بند وفا نیز نیم
غرض آن است که باری به تقاضا باشم
از سرم در گذران خواب خوشت خوش بادا
عاشقم من همه شب در غم و سودا باشم
حجت بندگی من خط یار است، از آنک
خسروم، من که غلام خط زیبا باشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود برای معشوق سخن میگوید. او ابراز میکند که نمیتواند در غم معشوق صبور باشد و حتی از رسوایی در این راه نگران نیست. او در فراق معشوق نمیداند کجا خواهد رفت و آرزو دارد که در کنار دوست بماند، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود. شاعر به شدت دلتنگ بوده و با غمهای معشوق خود، احساس تنهایی میکند. او حسرت میخورد که سگان در برابر معشوق او را درک میکنند و در نهایت، به رابطهاش با معشوق اشاره میکند و از عشق و وفاداریاش به او سخن میگوید. شاعر با انکار وعدهها به وفا، نشان میدهد که تنها هدفش جلب توجه و درخواست از معشوق است.