شمارهٔ ۱۵۰۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
باز این دل من رو به که آورد، ندانم؟
وان صبر که بوده ست، کجا کرد، ندانم؟
شب ها منم و گوشه غم حال من این است
حال دل آواره شبگرد ندانم
آن گرد که می خیزد ازان راه ببینید
و آن کیست سوار از پی آن گرد، ندانم؟
اشک از سفر کوی ویم تحفه غم آورد
من خوش تر ازین هیچ ره آورد ندانم
بازم به جگر می خلد آن قامت چون تیر
ساقی، قدح باده که من درد ندانم
یاری که برنجد ز جفا، یار نگویم
مردی که بترسد ز بلا، مرد ندانم
از هر که بپرسند بگوید که چه خسرو
یک سوخته حادثه پرورد ندانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حاکی از دلشکستگی و ناآرامی شاعر است. او به عدم آگاهی از دلایل احساساتش و نشانههای غم اشاره میکند. شاعر در تنهایی شبها، غم و درد خود را حس میکند و نمیداند که چرا این احساسات به سراغش آمدهاند. او از صحنههایی مانند گرد و غبار و سوار آن سخن میگوید، در حالی که همچنان نمیتواند هویت آنان را بشناسد. اشکهای او نتیجهای از دوری و جدایی است و او آرزو دارد که چیزی بهتر از این درد به دست آورد. در پایان، شاعر به این نکته میرسد که بسیاری از مشکلات و رنجها از نداشتن یار و دلسوختگی ناشی میشود و او خود را در میان مشکلات و بیکسی میبیند.