شمارهٔ ۱۵۰۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
وقتی ازین پیش تر خوشدلیی داشتیم
غارت عشقت رسید، آن همه بگذاشتیم
تخم وفا کاشتیم بر سر راه امید
هیچ بری چون نداد، کاش نمی کاشتیم!
شاهسوارا، ز خط تا بکشیدی سپه
ز آتش دل در هوا صد علم افراشتیم
دی ز لب پر نمک خنده زدی، وز لبت
هر چه جگر رخنه داشت از نمک انباشتیم
دیده خسرو شده ست خانه نقاش چین
بس که درو از خیال نقش تو بنگاشتیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این ابیات شاعر از لحظات خوشی که با عشق داشته صحبت میکند و به فقدان آن عشق اشاره میکند. او به یادآوری امید و وفاداریهایی میپردازد که در راه عشق کاشته، اما در نهایت از عدم پاسخگویی و بیوفایی طرف مقابل ناراحت است. شاعر به تصویرسازیهایی که از عشق و زیبایی معشوق در ذهنش ایجاد شده، اشاره میکند و میگوید چقدر احساساتش تحت تأثیر آن عشق بوده است.