نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

منم امروز و صد تیمار در دست

نه دل در دست، نه دلدار در دست

بیا ساقی دلم از دست رفته ست

همی آید کنون دشوار در دست

نگارا، دست آزارم گشادی

چه می آید از این آزار در دست

تویی از روز تا شب در تماشا

چمن آیینه گلزار در دست

منم از جست و جوی تو چو مرغی

گل اندر دیده مانده، خار در دست

همه شب گرد کویت بهر مرهم

همی گردد دل افگار در دست

مده از دست خسرو را که دارد

ز تو مشتی غم و تیمار در دست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از احساسات و دردهای درونی خود سخن می‌گوید. او با اشاره به تیمارهایش، می‌گوید که نه دلش آرام است و نه معشوقی در دست دارد. به ساقی می‌نویسد که دلش گم شده و دردی سخت دارد. او همچنین از آزارهایی که از معشوق می‌بیند سخن می‌گوید و از منظر زیبایی او لذت می‌برد. شاعر خود را مانند پرنده‌ای می‌بیند که در جستجوی محبوبش همیشه در حال پرواز است. شب‌ها به دور کوی معشوق می‌گردد ولی هنوز آرامش نمی‌یابد. در پایان، به غم و دردهایی که از عشق معشوق دارد اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که محبتش را از دست ندهد.