شمارهٔ ۱۵۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
صبا، گردی ازان زلف دو تا خاست
به هر سو بویی از مشک ختا خاست
بلای خفته سر برداشت، گویی
مرا مویی کزان زلف دو تا خاست
گریبان می درم هر صبح چون گل
همه رسوایی من از صبا خاست
نظرها از زکوة حسن می داد
ز هم افتاد کز هر سو گدا خاست
متاع عقل و جان و دل همه سوخت
من این آتش ندانم کز کجا خاست
تو تار زلف بستی بند در بند
ز هر بندی مرا دردی جدا خاست
امیدم بود کز دستش برم جان
ولیکن خط مشکینش بلا خاست
کنون ما و لب لعل و خط سبز
که تقوی را رقم از کار ما خاست
تماشا را بیا زین سوی باری
کنون کز گریه خسرو گیا خاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است که با اشاره به زلف و رایحه مشک او، اشتیاق و دلتنگی شاعر را بیان میکند. شاعر از تأثیر این زیبایی بر خود میگوید و اینکه چگونه این احساسات بر او تأثیر گذاشتهاند. او به وجود زخمهای عاطفی ناشی از عشق اشاره میکند و بیان میکند که آرزو داشت از این درد رهایی یابد، اما زیبایی و جذبه معشوق او را به دام انداخته است. در نهایت، شاعر خواستار تماشا و درک زیباییهای عشق است.