شمارهٔ ۱۵۱۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرا قامت چو چوگان است و سر چون گوی سرگردان
بیا، ای ترک و چوگانی بدین سرگشته در گردان
همه شب جان من گردانست گرداگرد رخسارت
بدانگونه که باشد گرد گل باد سحر گردان
سرت گردم، زمانی گوش کن بر ناله های من
گرت درد سری باشد مرا بر گرد سرگردان
در ایام چو تو شکر لبی تا کی کشم تلخی؟
بزن یک خنده و دامان عیشم پر شکر گردان
ز غم شب تا سحر جان می کنم، بردار زلف از رخ
اگر مردن نباشد زود، باری بیخبر گردان
چه منعم می کنی، زاهد، از این روی و بدین دیدن
توان گفتن مسلمان را که روی از قبله برگردان
شبی، ای آفتاب حسن، در مهتاب گشتی کن
در و دیوار را از سایه خود جانور گردان
برون آ از در و دیوانه گردان هوشیاران را
ولیکن خسرو دیوانه را دیوانه تر گردان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر خود را به گونهای توصیف میکند که شبیه چوگانی است با سر گویگونه که در گردشی بیهدف قرار دارد. او از محبوبش میخواهد که چون چوگانی او را بگرداند و همچنین از او میخواهد که با لبخندی تلخیهای زندگیاش را شیرین کند. شاعر از درد جدایی و غم عاشقانه سخن میگوید و اشاره میکند که جانش در گرد عشق محبوبش میچرخد. در نهایت، نالههایش را در این عشق بیان میکند و از محبوب میخواهد که حالش را بهتر کند و او را از حالت دیوانگی درآورد.