نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۱۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

وصیت می کنم، گر بشنود ابرو کمان من

پس از مردن نشان تیر سازد استخوان من

زبان اوست ترکی گوی و من ترکی نمی دانم

چه خوش بودی، اگر بودی زبانش در دهان من

به شکر نسبت لعل لب جان پرورش کردم

برون کن از پس سر، گر غلط کردم، زبان من

اگر با ما سخن گویی ز روی مرحمت، می گو

منم فرهاد سرگردان، تویی شیرین زبان من

چنان از عشق می سوزد تنم در زیر پیراهن

که از بیرون پیراهن نماید استخوان من

مراد خسرو بیدل بر آر و یک زمان بنشین

که رحمی بر دلت آید ز فریاد و فغان من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر وصیت می‌کند که اگر محبوبش صدای او را بشنود، پس از مرگش نشان عشق او را از استخوانش بسازد. او به این نکته اشاره دارد که زبان محبوبش ترکی است و او نمی‌تواند با او به این زبان صحبت کند. شاعر آرزو می‌کند که اگر محبوب در دهانش زبانش را می‌داشت، کارشان آسان‌تر می‌شد. او با همان شکر لب محبوب، عشقش را پرورش داده و از احساساتش می‌گوید که چقدر از سوز عشق در درونش رنج می‌کشد. در انتها، شاعر از محبوب می‌خواهد که لحظه‌ای برایش بنشیند و به وضعیت او رحم کند، که فریاد و نالۀ او به دل محبوب اثر کند.