شمارهٔ ۱۵۱۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ندارم روزی از رویت به جز حیرت گه دیدن
چه سود از دیدن بستان، چه نتوان میوه ای چیدن؟
اگر دزدیدن جان می نخواهی، چیست از شوخی
به هنگام خرامش خویش را صد جای دزدیدن؟
دلی کو عاشق شمعی بود سوزد چو پروانه
که بر آتش سیه رویی بود چون دود لرزیدن
جگر خارای پیکان غمزه خوبان، رو، ای رعنا
که نآرد نازنین طاقت ز ناخن پشت خاریدن
زکوة آن دو لب بر جان من یک خنده ضایع کن
که این دیوانه زان لبها همی ارزد به خندیدن
لب و چشمم به رشکند از پی خاک درت با هم
که این در گردن سرمه ست و آن در بند بوسیدن
شبی گفتم که سوز من نبینی گه گهی، گفتا
که باشد خس ز بهتر سوختن، نی از پی دیدن
کسی کو جان نبازد عشق او بازی ست با جانان
نشاید خودپرستان را طریق عشق ورزیدن
مرنج از جور یار، ار عاشقی، خسرو، که به نبود
مزاج نیکوان دانستن و بر خویش پوشیدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساس حیرت و شگفتی ناشی از دیدن معشوق سخن میگوید و بیان میکند که دیدن او بدون اثری از عشق، بیفایده است. او جان خود را در معرض دزدیدن عشق قرار میدهد و میگوید که دلی که عاشق است، مانند پروانهای است که خود را به آتش میاندازد. شاعر همچنین به درد و رنج ناشی از زیبایی محبوب اشاره میکند و از خواستههای کوچک و سادهای چون لبخندی از معشوق بهره میگیرد. نهایتاً، او اشاره میکند که عاشق حقیقی بدون فدای جان خود، نمیتواند عشق واقعی را تجربه کند و در نهایت موضعی در برابر تلخیهای عشق دارد.