شمارهٔ ۱۵۱۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مخند از درد من، جانا، نه بر بازی ست آه من
درون تا آتشی نبود، نخیزد دود از روزن
ز جامه گر چه جان پاره کنی، کی باورم داری؟
ترا کاسیب خواری هیچ گه نگرفت در دامن
گناهی جز وفاداری من اندر خود نمی بینم
ندانم تا که فرمودت که دل از دوستان بر کن
اگر از ناز خون ریزی، حلالت کردم، ای بدخو
وگراز دوست جان خواهی، رضایت خواهم، ای دشمن
مرا در باغ می خوانی، مگر آگه نه ای از خود؟
رها کن تا ترا ببینم، چه جای لاله و نسرن
الا، ای ساقی مستان، طفیل جرعه رندان
شرابی گر نمی ارزم، سفالی بر سرم بشکن
ببر از من همه اسباب هستی جز وفای خود
که آن در خاک خواهد رفت، دور از روی تو با من
رقیبا، گردنت بار گران را بر نمی تابد
تو از خون مسلمانان گرانباری مکن گردن
برفت از یاد خسرو زاد و بوم کهنه در کویش
چو مرغی در قفس ماند، فرامش گرددش مسکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و غم عاشقانه است. شاعر از دردش میگوید و تأکید میکند که این درد نه شوخی است و نه به سادگی رفع میشود. او به وفاداریاش اشاره میکند و از عدم درک دیگران از احساساتش گلهمند است. نگرانی از تبعات جدایی از دوستان و ناز معشوق را مطرح میکند. شاعر به ساقی میگوید که اگر نتواند شرابی ارزشمند به او بدهد، بهتر است همه چیز را از او بگیرد جز وفاداریاش. در انتها، او از درد جدایی و فراموشی یاد میکند و به احساس تنهایی و حسرت خود اشاره دارد.