نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۱۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

گیسوی ترا نسبت با شب نتوان کردن

وز ماه جمالت را غبغب نتوان کردن

جان عزم سفر دارد، بردار ز رخ پرده

منزلگه مه عمدا عقرب نتوان کردن

تو ظلم کنی بر من، من بنده دعا گویم

یارب، چه کنم کاینجا، یارب نتوان کردن

گیرم که تو پیکان را بیکار نمی خواهی

خون ریختن خلقی مذهب نتوان کردن

کودک شدی و جانم بازیچه خود کردی

ور خود ز تن من شد، مرکب نتوان کردن

شربت ز لبت خواهم، وین بیهده گویی را

بهر دل گرم خود در تب نتوان کردن

حلوای لب خود نه اندر دهنم تا خود

از غایت شیرینی در لب نتوان کردن

خسرو به جهان اندر از بهر تو می باشد

ورنه به چنین جایی یک شب نتوان کردن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساس شدید عشق و درد جدایی را بیان می‌کند. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق صحبت می‌کند و به تحلیل احساسات خود می‌پردازد. او به تضاد بین عشق و ظلم معشوق اشاره می‌کند و از ناتوانی در مقابله با آن حرف می‌زند. همچنین، شاعر از آرزوهای دل خود و ناکامی در رسیدن به آن‌ها سخن می‌گوید، و در پایان، از تأثیر عمیق معشوق بر زندگی‌اش و وجود او به عنوان دلیل زیبایی‌های دنیا یاد می‌کند. کل اثر به نوعی احساس وابستگی و ناامیدی را به تصویر می‌کشد.