نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۲۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

نه بی یادت برآید یک دم از من

نه بی رویت جدا گردد غم از من

بزن بر جانم آن زخمی که دانی

به شرط آن که گویی «مرهم از من »

دلم را خون تو می ریزی و ترسم

که خواهی خون بهای دل هم از من

مرا از هر که دیدی پیش کشتی

مگر کس را نمی بینی کم از من

اگر آهی برآرم از دل تنگ

به تنگ آیند خلق عالم از من

کجا کارم به عالم راست گردد؟

که برگشتی چو زلف پر خم از من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که بدون یاد معشوق نمی‌تواند زندگی کند و غم او همیشه همراهش است. شاعر از درد و زخم عشقی که از معشوق می‌خورد سخن می‌گوید و از او درخواست می‌کند که به شرط محبت، مرهمی بر دردش بگذارد. او نگران است که عشقش به معشوق ممکن است به قیمت جان او تمام شود و ابراز می‌کند که همه‌جا در جستجوی معشوق است. در نهایت، او از ناامیدی حاصل از جدایی و دل‌تنگی می‌گوید و تأکید می‌کند که رابطه‌اش با معشوق به هیچ چیز دیگری در دنیا نمی‌رسد.