شمارهٔ ۱۵۲۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
زین خوش پسران و شکل ایشان
بیگانه شدم ز جمله خویشان
خوبان همه شهر و یک دل من
بیچاره دلم به دست ایشان
با ما سر راستی ندارند
این کج کلهان مو پریشان
کشتند به تیغ غمزه ما را
این سخت دلان سست کیشان
جانا، مگذر نمک فشانان
بر سوختگان و سینه ریشان
ای جمله نیکوان فدایت
لیکن دل و جان من فدیشان
گر خون ریزی ز صد چو خسرو
با گرگ چه دم زنند میشان؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حسرت و دلباختگی شاعر نسبت به زیبایی و جذابیت پسران شهر میپردازد. شاعر از بیگانگی خود با خویشانش و غم و اندوهی که زیبایی این جوانان به دلش انداخته، صحبت میکند. او همچنین به ناپایداری و بیرحمی این معشوقان اشاره میکند که دلی او را میرنجانند. در نهایت، شاعر از عشقش به این خوبان و ظلمی که به دل و جانش میکنند، سخن میگوید و تأکید میکند که حتی اگر خونش به خاطر این عشق بریزد، آن را بر نمیتابد.