نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۳۰ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای آرزوی امیدواران

ای مرهم درد دل فگاران

از دشمنی آنچه بود، کردی

ای دوست، چنین کنند یاران؟

تا سایه زلف تو بدیدم

دیوانه شدم چو سایه داران

افگند تنم چو موی باریک

در زیر گلیم سوگواران

می گریم بر غریبی خویش

چون ابر به موسم بهاران

گر شرح دهم غم تو صد سال

یک قصه نگویم از هزاران

آن ها که تو می کنی برین دل

از دل نشود به روزگاران

با این همه چشم بر سر راه

می دارم چون امیدواران

تا کی گذری به سوی خسرو

چون بر سر کشت خشک باران

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعری است که به آرزوی وصال و عشق می‌پردازد. شاعر، عشق را مرهم دردهای دل‌دردمندان می‌داند و از زخم‌های ناشی از دشمنی‌ها می‌گوید. او در اثر دیدن معشوق، به جنون می‌افتد و غم‌هایش را با گریه‌ای مشابه ابر در بهار بیان می‌کند. شاعر تأکید می‌کند که حتی اگر سال‌ها از غم معشوق بگوید، نمی‌تواند همه دردها را به تصویر بکشد. او همچنان امیدوار است و به انتظار دیدار معشوق نشسته است، مانند انتظار باران در زمین کشت‌زاری خشک.