شمارهٔ ۱۵۳۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
تا از بر تو جدا شدم من
یارب که غمت چه کرد با من
از دیدن تو ز دست رفتم
ای کاش ندیدمی ترا من
سیماب شدی و از خیالت
در خویش گمم چو کیمیا من
رفت آن که به یکدیگر رسیدیم
من بعد کجا تو و کجا من
گیرم به غمم رها کنی تو
هرگز غم تو رها کنم من!
گر زنده بمانم اندر این غم
جز مرگ نخواهم از خدا من
کس نیست بدین ستم گرفتار
با خسرو دل شکسته یا من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از جدایی و غم ناشی از آن سخن میگوید. او احساس میکند که پس از جدا شدن از یارش، غم و اندوه او را تسخیر کرده است و آرزو میکند ای کاش هرگز یار را نمیدید. او خود را در این غم غرق شده و میگوید که حتی اگر رها شود، نمیتواند غم یار را فراموش کند. شاعر همچنین از بیکسی و ستمی که بر او رفته سخن میگوید و به مرگ به عنوان تنها راه نجات از این درد اشاره میکند.