نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۳۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

هر مجلسی و ساقیی، من در خمار خویشتن

هر بیدلی آمد به خود، من بر قرار خویشتن

زین سوی جور دشمنان، زانسوی طعن دوستان

خلقی به طعن و گفتگو، عاشق به کار خویشتن

ای پندگو، هر دم دگر چه آتشم در می زنی

من خود به جان درمانده ام با روزگار خویشتن

جانا، چو خواهی کشتنم در آرزوی یک سخن

باری به دشنامی مرا کن شرمسار خویشتن

می دانی آخر مردنم عمدا، چه می گویی سخن؟

درمانده ای را کشته گیر از انتظار خویشتن

تو در درون جان و من هر دم در اندوه دگر

یارب که چون پاره کنم جان فگار خویشتن

گر در خمار آن می ای کز کشتن عاشق چکد

این خون خود کردم بحل، بشکن خمار خویشتن

برداشتم ره در عدم، بگذاشتم دل در برت

گه گه مگر یادآوری از یادگار خویشتن

خود غمزه بر خسرو زنی، بر دیگران تهمت نهی

مانا به فتراک کسان بندی شکار خویشتن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از عشق است. شاعر از خمار و مستی خود صحبت می‌کند و می‌گوید که هر لحظه به یاد عشقش می‌افتد. او از دشمنی‌ها و طعنه‌های اطرافیان می‌گوید و درد دلش را با کسی در میان نمی‌گذارد. در این شعر، شاعر به ناامیدی و عذاب روحی خود اشاره می‌کند و به دنبال آرامش و رهایی از درد عاطفی‌اش است. وی از معشوقش می‌خواهد که اگر قرار است او را بکشد، حداقل به خاطر یک کلمه او را شرمسار کند. در نهایت، شاعر به شدت درگیر احساساتش است و به یاد معشوقش، از دردها و غم‌های خود می‌گوید.