نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۳۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

جانا، گذری به بوستان کن

باده خور و رخ چو ارغوان کن

جان ها که گرانست نرخ ایشان

یک بار بخند و رایگان کن

از غمزه روانه کن خدنگی

یک جان مرا هزار جان کن

گر می کشیم ز کس چه پرسی؟

چیزی که ترا خوش آید، آن کن

زن در دل خسرو آتش، اما

خود را ز میانه بر کران کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از محبوبش می‌خواهد که به بوستان بیاید و لحظاتی شاد را با نوشیدن باده بگذرانند. او تاکید می‌کند که جان‌ها ارزشمند هستند و بهتر است با یک لبخند آزاد شوند. شاعر از محبوبش می‌خواهد با نگاه پرنغزش جانش را تحت تاثیر قرار دهد و او را شاد کند. در نهایت، او به این نکته اشاره می‌کند که عشق می‌تواند آتشین باشد و در عین حال زندگی را زیبا کند.