شمارهٔ ۱۵۴۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
تنگ نبات چون بود، لب بگشا که هم چنین
آب حیات چون رود، خیز و بیا که همچنین
هر که بگویدت که تو دل به چه شکل می بری؟
از سر کوی ناگهان مست بر آکه همچنین
هر که بگویدت که جان چون بود اندرون تن؟
یک نفسی بیا نشین در بر ما که همچنین
هر که بگویدت که گل خنده چگونه می زند
غنچه شکرین خود بازگشا که همچنین
ور به تو گویم، ای پسر، کت به کنار چون کشم
تنگ ببند بر میان بند قبا که همچنین
هر که پری طلب کند، چهره خود بدو نمای
هر که ز زلف دم زند، زلف گشا که همچنین
لاف وفا زنی، ولی نیست برای نام را
در تو نشانی از وفا، هم به وفا که همچنین
هر که نخواند هیچ گه نامه عشق چون بود
قصه حال خسروش باز نما که همچنین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی به بیان عشق و زیباییهای آن میپردازد و با استفاده از تصویرسازیهای خاص به توصیف حال و هوای دل عاشق میپردازد. نویسنده به جستجوی حقیقت عشق دعوت میکند و از شنونده میخواهد تا درباره احساسات و درون خود تأمل کند. همچنین، به این نکته اشاره دارد که عشق و وفا را نمیتوان به سادگی کلامی بیان کرد و برای درک درست آن باید به تجربه و حالتهای حقیقی عشق توجه کرد. در کل، شعر از زیباییهای عشق و نیاز به درک عمیقتر آن صحبت میکند.