شمارهٔ ۱۵۵۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آن کلاه کج بر آن سرو بلند او ببین
وان شراب آلوده لبهای چو قند او ببین
دل در آن زلف است، عذرش مشنو، ای باد صبا
مو به موی او به خود پیوند و بند او ببین
ای که می بافیش مو، آهسته تر کن شانه را
ریش دلها را به جعد چون کمند او ببین
هان و هان، ای چشم من، کاندر کمین آن رخی
جان من، بر آتش سینه سپند او ببین
ای رقیب، ار می کشی اول دل من پاره کن
داغهای خنجر بیدادمند او ببین
دل اسیر عشق شد، اقبال بخت من نگر
سر فدای تیغ شد، بخت بلند او ببین
پیش من روزی سواره می گذشت، آهم بجست
اینک اینک داغ بر ران سمند او ببین
جان من، مخرام غافل پیش هر درمانده ای
ناگهان آهی ز جان مستمند او ببین
پند خسرو شاهد ساقیست، هان تا نشنوی
خان و مان های خراب اینک ز پند او ببین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیباییهای عشق و دلباختگی پرداخته است. شاعر از زیباییهای معشوق، از جمله کلاه کج و لبهای شیرین او، سخن میگوید و دلمشغولیهایش را نسبت به زلف و زیبایی او توصیف میکند. او از درد و رنجی که عشق برایش به ارمغان آورده، صحبت میکند و به جایگاه خاص معشوق اشاره میکند که دل و جانش را به آتش کشیده است. همچنین شاعر رقیب را مخاطب قرار داده و خواستههای عاشقانه و زخمهای دل را به تصویر میکشد. در نهایت، او صریحاً به بینظمی و ویرانی دل ناشی از عشق اشاره میکند و به پندهایی که از عشق آموخته فکر میکند.