نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۵۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عافیت را در همه عالم نمی یابم نشان

گر چه می گردم به عالم هم نمی‌یابم نشان

آدمیت را کجا بر تختهٔ طینت کنم؟

کآدمی را از بنی آدم نمی یابم نشان

مردمی جستن زهر نا مردمی نامردمیست

چون ز مردم در همه عالم نمی یابم نشان

طالعم ناخوب و از اختر نمی بینم اثر

سینه ام مجروح و از مرهم نمی یابم نشان

دل ز من گم گشت و من از دل براین نطع بلا

از که خواهم جستنش کز غم نمی یابم نشان

خسروم، لیکن چو کیخسرو ز ترکان امل

شهربند ظلم، ار رستم، نمی یابم نشان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به جستجوی عافیت، انسانیت و محبت می‌پردازد، ولی هیچ نشانی از آنها نمی‌یابد. او در جهانی سرگردان است و احساس می‌کند که هیچ‌کس از بنی آدم را نمی‌تواند پیدا کند. در عین حال به تأثیر ناخوشایند سرنوشت بر زندگی‌اش و جراحت دلش اشاره می‌کند و از نبرد با غم‌ها و مشکلات زندگی خود سخن می‌گوید. شاعر حس می‌کند که حتی در میان انسان‌ها نیز نشانه‌ای از انسانیت وجود ندارد و در نهایت به سرنوشت تلخ خود و به دردهایی که از ظلم می‌کشد، اشاره می‌کند.