نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۵۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جان من از بیدلان، آخر گهی یادی بکن

ور به انصافی نمی ارزیم، بیدادی مکن

شادمانیهاست از حسن و جوانی در دلت

شکر آن را یک نظر در حال ناشادی بکن

هر شبی ماییم و تنهایی و زندان و فراق

گر توانی از فرامش گشتگان یادی بکن

گر به دولت خانه وصلم نخوانی، ای پسر

باری اینجا آی و سر در محنت آبادی بکن

امشب این هجران عاشق کش نخواهد کشتنم

ای مؤذن، گر نمردی، بانگ و فریادی بکن

خاک کویت کردم اندر چشم تو زین آب و گل

هم درین خانه ز بهر خویش بنیادی بکن

اشک خسرو را نهان در کوی خود راهی بده

جوی شیرین را روان از خون فرهادی بکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از معشوقش درخواست می‌کند که به یاد او باشد و از ظلم و بی‌عدالتی پرهیز کند. او به زیبایی و جوانی در دل معشوق اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که شکر آن را با یادآوری در زمان غم و اندوه نشان دهد. شاعر از تنهایی و فاصله‌ای که با معشوق دارد گله‌مند است و از او می‌خواهد که اگر به محل وصالش نمی‌آید، حداقل به یاد او باشد و در آلام خود سهیم شود. همچنین به هجران اشاره می‌کند و از مؤذن می‌خواهد که فریادش را برساند. شاعر عشقش را با خاک کوی معشوق گره می‌زند و امیدوار است فرهاد (شخصیتی عاشق از داستان‌های عامیانه) در مکانی در نظر او به یاد آورده شود. در کل، شعر بیانگر درد عشق و longing (خواستن) عمیق شاعر نسبت به معشوقش است.