شمارهٔ ۱۵۷۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای باد، بوی یار بدین مبتلا رسان
در چشم من ز خاک درش توتیا رسان
گر هیچ از آن طرف گذری افتدت ز من
خدمت بر و سلام بگوی و دعا رسان
یک تار بهر پرسش من زان قبا بکش
تشریف پادشاه به پشت گدا رسان
آن دل که برده ای ز من ار نیستت قبول
بازآر و هم به سینه این مبتلا رسان
جانی خراب دارم و وردست نام او
این درد را گرفته به نزد دوا رسان
گفتی که ناله تو به یار تو می رسد
آنجا که ناله می رسد، آنجا مرا رسان
از دیده غرق آب شدم، مردمی بکن
این آب را نهفته بدان آشنا رسان
ما چون نمی رسیم بدان آرزوی دل
یارب، تو آرزوی دل ما به ما رسان
خسرو که از فراق خیالی شد، ای صبا
از جاش در ربا و بدان دلربا رسان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از باد میخواهد که بوی یار او را به محبوبش برساند و در دلش دردمندی از جدایی را بیان میکند. او از باد میخواهد که اگر به یار او نزدیک شد، پیامی از طرف او بگوید و دعا کند. شاعر خواهان این است که عشقش را از دلش به محبوبش برساند و از آلام خود بگوید. او از درد جدایی رنج میبرد و میخواهد که این درد به محبوبش منتقل شود. در انتها، درخواست میکند که آرزوهای برآورده نشدهاش به او برسد. شعر به احساسات عمیق عشق و longing برای وصال میپردازد.