شمارهٔ ۱۵۷۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
برداشتن نظر ز نگاری نمی توان
ور نیز می توان ز تو، باری نمی توان
از چون تو گل چگونه کسی آستین کشد
دامن کشیدن از سر خاری نمی توان
گر در کشید گردن خورشید را دوال
جز در رکاب چون تو نگاری نمی توان
چون صید طره تو نگشته ست آسمان
مه را گرفتن از دم ماری نمی توان
دریا شد از هوای لب تو کنار من
آخر کم از لب چو کناری نمی توان
با آنکه در شکنجه غم بسته مانده ام
هم باز مانده از تو چو یاری نمی توان
خسرو ز دور در تو درودی همی دهد
چون بر درت ز دیده نثاری نمی توان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی محبوب سخن میگوید. شاعر به صورت شاعرانه بیان میکند که هر چیزی را میتوان از محبوب گرفت جز خود او. او از عدم تواناییاش در جدا شدن از محبوب و کشیدن دامن از او صحبت میکند و بیان میکند که هیچ چیز نمیتواند جایگزین عشق و زیبایی او باشد. احساس خفقان و غم ناشی از دوری محبوب نیز در این اشعار مشهود است و شاعر به وضوح میگوید که بدون محبوب، زندگی برایش معنایی ندارد. همچنین، شاعر به وسعت و عمق عشقش اشاره کرده و میگوید که حتی در سختیها و دردها نیز از محبت او جدا نمیشود.