نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۷۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل می بری و در خم مو می کنی، مکن

آزردن دل همه خو می کنی، مکن

تو جور می کنی و من از دیده می کشم

این شیوه گر چه نیک نکو می کنی، مکن

خلقی ز بوی تو همه دیوانه گشت و مست

باری تو گل ز بهر چه بو می کنی، مکن

گاهم زنخ نمایی و گه زلف می کشی

بی رشته ام به چاه فرو می کنی، مکن

لرزانست بر تو جان من از آه بیدلان

گه گه که گشت بر لب جو می کنی، مکن

خون می کنی دل من و بندی به زلف خویش

خود می کنی و بر سر او می کنی، مکن

جای دگر مده دل گم گشته را نشان

آواره ام چه سوی به سو می کنی، مکن

گفتی که خسروا، چه کنم کت بود خلاص؟

آن شانه را که در خم مو می کنی، مکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر از معشوق می‌خواهد که با دل او بازی نکند و از اقداماتی که او را آزرده خاطر می‌کند، خودداری کند. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که همین ویژگی‌ها باعث دیوانگی و اشتیاق دیگران شده است. شاعر به احساسات عمیق خود اشاره می‌کند و می‌گوید که ای کاش معشوق باعث رنج و عذاب او نشود. در نهایت، او خواهان آن است که دلش را بیهوده آواره نکند و نشان دیگری برای آن ندهد.