نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا داغ تو بر جان یادگارست

فدایش باد جان چون داغ یارست

اگر جان می رود گو، رو، غمی نیست

تو باقی مان که ما را با تو کارست

به صف عاشقان میرم که گویند

سگ همخوابه یاران غارست

شدم بیخود، کرشمه کمترک کن

که من را باده و می مستکارست

ز ذوق من که در می پیر گشتم

چه داند پارسا کین شیرخوارست

غلام آن بتم کز نازنینی

نظر هم بر چنان اندام بارست

مرا زندانست بی تو خانه، هر چند

در و بام از خیالت پر نگارست

دو چشمم را ز کویت راتبه خاک

زیادت کن که مزد انتظارست

به کویت زرد رو شد خسرو، آی

هوای نیکوان ناسازگارست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و داغی که بر دلش مانده سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که گرچه جانش در خطر است، اما به خاطر عشقش هیچگونه افسوس و غمی ندارد، زیرا معشوق باقی‌ست. شاعر به صف عاشقان می‌پیوندد و خود را در حالتی مدهوش و بی‌خود توصیف می‌کند. او از احساساتی که در شراب و نزد پیر تجربه کرده صحبت می‌کند و به زیبایی و ناز معشوقش اشاره می‌کند. همچنین احساس زندانی بودن بدون وجود معشوق را بیان می‌کند و می‌گوید چشمانش از دیدن کوی معشوقش به خاک می‌افتد، و در آخر به تضاد احساساتش نسبت به زیبایی‌ها و مشکلات عشق اشاره می‌کند.