شمارهٔ ۱۶۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نگارا، روز عیش و شادمانیست
هوای سبزه و صوت و اغانیست
مرا بی تو چه جای زندگانیست
که دل بی عشق و جان بی شادمانیست
ز چشم خویش ترسانم به رویت
که عشقت سرنوشت آسمانیست
ز بدخویی جگر خون کرد چشمت
مگر بد خوئیش از ناتوانیست
چرا دل برد و منکر گشت زلفت
که بر هر موی او از خون نشانیست
مزن مژگان زهرآلوده بر من
عنایت کن که وقت مهربانیست
همه کس همنشین تست جز من
که مرگم همنشین زندگانیست
کمر را با میانت عهد بندیست
سخن را با دهانت کامرانیست
فغان من به گوش خویش بشنو
که بزمت را نوای خسروانیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عیش و شادمانی روزهایی اشاره دارد که عشق و احساس خوشبختی در آنها جاری است. شاعر ابراز میکند که بدون عشق و معشوق، زندگی برایش معنا ندارد و دل و جانش خالی است. او از ترس چشم معشوقش صحبت میکند و بیان میکند که عشقش مانند سرنوشتی آسمانی است. همچنین در ابیاتی از درد و رنج ناشی از رفتارهای بد معشوق و درماندگی خود میگوید. شاعر به یادآوری سختیهای عاشقانه و دلتنگیاش میپردازد و خواستهاش برای مهربانی و نزدیک شدن به معشوق را بیان میکند. در نهایت، فریاد خود را به گوش معشوق میرساند و از او میخواهد که به او توجه کند. در مجموع، شعر با احساسات عمیق عاشقانه و تجلی شادی و غم همراه است.