شمارهٔ ۱۵۸۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جانا، شبی به کوی غریبان مقام کن
چون جان دهیم در کف پایت خرام کن
داری به زیر غمزه و لب مرگ و زندگی
تا چند جان دهم، به زبان ناتمام کن
دعوی خونبهای دل خویش می کنم
یک بوسه بر لبم زن و قطع کلام کن
می کت حلال باد بنوش و خرام کن
بر زاهدان صومعه تقوی حرام کن
یک جرعه نیم خورده خود بر زمین بریز
در کام مرده شربت «یحیی العظام » کن
تا بو که بر لب تو رسم، خون من بریز
وانگه به جام باده رنگین به جام کن
ای باد صبحدم، چو بدان سوی بگذری
از من سگان آن سر کو را سلام کن
ای دل، چو سوختی ز هوسهای خام خویش
عمر عزیز در سر سودای خام کن
خسرو، نظر در آن رخ و وانگه حدیث صبر
اندازه تو نیست، زبان را به کام کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که در آن شاعر به توصیف عشق و آرزوهایش میپردازد. او از معشوق خود میخواهد که مانند عطر در کوی غریبان حاضر شود و با حرکاتش جان او را تسخیر کند. شاعر از غم و شادی زندگی سخن میگوید و به دل خود اشاره میکند که در تلاش است تا از عشق و زیبایی معشوق بهرهمند شود. او در میان زاهدان و دینیها، عشق را برتر میداند و میخواهد تجربه عشق را بدون قید و شرط داشته باشد. در نهایت، او از دل خود میخواهد که از خواستههای بیهوده دست بردارد و به عشق واقعی و عمیق برسد.