نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۸۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کم زان که جان به کوی تو دانیم سوختن

گر جمله وام را نتوانیم توختن

گر تو نظاره آیی و یا پرسش کنی

ما را کدام چاره به از جامه دوختن؟

در پرده پوشی ام چه کنی کوشش، ای رقیب

جهل است چاک دامن دیوانه دوختن

جانا، مده اگر دو جهانت دهند، از آنک

یوسف به من یزید نشاید فروختن

شبهای من سیاه تر است، ار چه نیم شب

از آه من چراغ توان برفروختن

دعوی عشق کرده خسرو بیایدت

چون هندوان در آتش غم زنده سوختن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و درد ناشی از آن اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که حتی اگر برای رسیدن به معشوق جان خود را فدای کند، باز هم نمی‌تواند از عذابی که دارد رهایی یابد. او به دشواری‌های عشق، تلاش برای جذب توجه معشوق و نبودن راه حلی بهتر از صبر اشاره می‌کند. شاعر همچنین تأکید می‌کند که اگرچه ممکن است دنیا چیزی از او نخواهد، اما عشق واقعی ارزشی ندارد که با چیزهای دیگر مقایشه شود. در نهایت، او از شب‌های پر درد و رنج خود یاد می‌کند و به سوختن در آتش عشق اشاره می‌کند، که نمادی از عذاب عاشقی است.