نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۹۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دریغ صحبت دیرینه وفاداران

خوش آن نشاط و تنعم که بود با یاران

چو از شکفتن نورزو عیش یاد کنم

به چشم من گل، اگر نیستند از آن یاران

چو دوستان وفادار رخت بربستند

جهان چگونه توان دید بی وفاداران

پدید نیست یکی هم از آن، تعالی الله

نبوده اند مگر آن خجسته دلداران

فراق کرده دل ما خراب و مرهم نه

به حقه فلک از بهر این دل افگاران

دلا، بدان که به تعبیر هم نمی ارزد

جهان که صورت خواب است پیش بیداران

عزیز من به متاع زمانه غره مشو

که آنست داروی کیسه بران و طراران

چو عمر می رود از حرص و آز، جان چه کنی؟

به هرزه چند توان کرد کار بیکاران

صلاح نفس مجو، خسرو، ز دل خود، از آنک

طبیب مرده نسازد علاج بیماران

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به یاد دوستان وفادار و لحظات خوشی که با آن‌ها گذرانده، پرداخته و از فراق آن‌ها ابراز اندوه می‌کند. او بیان می‌کند که دنیا بدون وجود وفاداران هیچ زیبایی ندارد و زندگی را شبیه خواب می‌داند. شاعر هشدار می‌دهد که به متاع و ثروت زمانه دل نبندیم، زیرا این‌ها زودگذر هستند. در انتها، به این نکته اشاره می‌کند که باید به فکر اصلاح نفس و روح خود باشیم، چرا که هیچ درمانی برای کسی که از دنیا رفته وجود ندارد.