شمارهٔ ۱۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
بشکفت گلها در چمن، ای گلسِتان من بیا
سرو ایستاده منتظر، سرو روان من بیا
از گریه من هر طرف، پر لاله و گل شد زمین
وقتی به گلگشت، ای صنم، در گلسِتان من بیا
حیف است دیدن بیرُخَت، در بوستان آخر گهی
ای گل، نهان از باغبان در بوستان من بیا
هر طره تو آفتی، هر نرگس تو فتنهای
گرچه بلای عالمی، از بهر جان من بیا
تلخی که گویی نیست آن از تلخی هجرت فزون
با این همه تلخی خود، شکّرفِشان من بیا
دانی که هستم در جهان من خسرو شیرینزبان
گر نایی از بهر دلم، بهر زبان من بیا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از گلستان و زیباییهای آن سخن میگوید و به محبوب خود دعوت میکند تا به آنجا بیاید. او از احساس درد و اندوهی که به خاطر دوری محبوبش دارد، میگوید و اشاره میکند که دلتنگیاش باعث پر شدن زمین از گلها و لالهها شده است. شاعر همچنین بیان میکند که بدون دیدن محبوبش، زیباییهای بوستان بیمعنا هستند و تلخی دوری از او بیشتر از هر تلخی دیگر است. او خود را خسرو شیرینزبان میداند و از محبوبش میخواهد که برای تسکین دل او به سراغش بیاید. این شعر به زیبایی عشق و حزن ناشی از دوری را توصیف میکند.