شمارهٔ ۱۶۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرا در سر هوای نازنینی ست
کز او تاراج شد هر جا که دینی ست
نخواهد رفت مهرش از دل من
اگر چه با منش هر لحظه کینی ست
پریشان حالت است از یاد زلفش
به گیتی هر کجا خلوت نشینی ست
هجوم جان مشتاقان بر آن لب
چو غوغای مگس بر انگبینی ست
تنم چون خاک شد، رنجه مکن پای
ترا هم زیر پا آخر زمینی ست
بهار من تویی، زانم چه سود است
که در عالم گلی یا یاسمینی ست
دل از پیشت سلامت چون توان برد
که در هر گوشه چشمت کمینی ست
مجو آخر تو هشیاری ز خسرو
که عشق و عقل را دیرینه کینی ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و دلبستگی به محبوبی نازنین اشاره دارد که دلش را تسخیر کرده است. این عشق، او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و حتی با کینه و مشکلاتی که در رابطه وجود دارد، مهر محبوب از دل او نمیرود. شاعر از یاد زلف محبوب پریشان حال است و در خلوت خود نیز در فکر اوست. او به هجوم عاشقان به لب محبوب اشاره میکند و از احساس ناتوانی خود در برابر این عشق سخن میگوید. در نهایت، شاعر بیان میکند که این عشق، بهار زندگیاش است و نمیتواند از آن رهایی یابد، چرا که عشق و عقل را در تضاد میبیند و میداند که هیچ توانایی برای جلوگیری از این احساسات ندارد.