شمارهٔ ۱۶۰۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
روی ترش کرده به یاران مبین
سرکه فروشی مکن، ای انگبین
چاه مزن زیر لب چون سمن
رخنه مکن در شکم یاسمین
روی زمین را تویی آب حیات
تشنه ز تو هر که به روی زمین
زلف که شد طوق گلوی تو، کرد
سلسله در گردن ماء معین
بی گنهی چشم ز ما برمگیر
بی سببی چهره ز ما در مچین
لیک از آن چشم کمین می کنی
دیده بد نیز ببین در کمین
پای برین دیده پر خون منه
بیهده در خون و دلم در مشین
ای که ز روی تو جهان روشن است
آه من سوخته را هم ببین
خسرو آخر چو سگ از خود مران
چند چو رو به کنیم پوستین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به دوستانش میگوید که نباید با چهره ترش و نامناسب خود، دیگران را اذیت کنند و باید از سرکهفروشی و آسیب زدن به دیگران پرهیز کنند. او همچنین به زیبایی و زندگی اشاره میکند و میگوید که همه به دنبال آب حیات و زیبایی او هستند. شاعر از محبوبش میخواهد که به او توجه کند و در عین حال هشدار میدهد که او نیز تحت نظر دیگران است. در نهایت، شاعر از محبوبش میخواهد که مانند خسران خود را از دیگران دور نکند و انسانها را با مهربانی ببیند.