شمارهٔ ۱۶۰۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چه کنم کز دل من آن صنم آید بیرون
با دل از سلسله خم به خم آید بیرون
آخر، ای آه درون مانده، دمی بیرون رو
مگر از دل قدری دود غم آید بیرون
مژه تست چو پیکان کج اندر جگرم
بکشم، لیکن با جان بهم آید بیرون
جان رود، لیک دم مهر و وفایت گردد
آخر این روز که از سینه ام آید بیرون
من و رسوایی جاوید که عشق تو بلاست
هر که افتاد درین فتنه، کم آید بیرون
گر معمای خطت را به خرد برخوانند
قصه بیدلی از هر رقم آید بیرون
چنگ را ماند خسرو که زند چون ره عشق
ناله از هر رگ او زیر و بم آید بیرون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساساتی عمیق و پیچیده در مورد عشق و رنج ناشی از آن صحبت میکند. او در تلاش است تا از دل خود، یاد و خاطرهی محبوبش را دور کند، اما به نظر میرسد که این امر دشوار است. شاعر به آه و نالهی درون خود اشاره میکند و میگوید که چگونه اشک و غم در وجودش جمع شده است. او احساس میکند که عشقش منجر به رسوایی و عذاب شده و به مشکلاتی دچار شده که فرار از آنها امکانپذیر نیست. نهایتاً، شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و تأثیرگذار، به معما و پیچیدگیهای عشق و دلباختگی اشاره میکند.