شمارهٔ ۱۶۱۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
گر ز شوخی نیستت پروای من
رحمتی بر چشم خون پالای من!
ناگهان گر گشت کویت می کنم
چشم من در غیرت است از پای من
من چو جان بدهم، سگ خود را مگوی
تا نگهدارد به کویت جای من
از دلم گر کرته تنگ آمد ترا
خود قبا کن این دل یکتای من
سوزش من از چراغ خانه پرس
کوست سوزان هر دم از سودای من
سنگهایی کان به کویت می خورم
گو گوارا باد بر رسوای من
جان خسرو در دو چشمت یک نظر
گر چه سرزد این قدر کالای من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به محبت و حسرت خود نسبت به محبوب اشاره میکند. او از وابستگی عمیق خود به معشوق صحبت کرده و بیان میکند که حتی اگر به او بیتوجهی کند، همچنان دلش به او تعلق دارد. شاعر به تصویر سوز و اشک خود در عشق اشاره میکند و میگوید که این احساسات دردناک او را نجات میدهند. عشق او به محبوب به اندازهای است که حتی از جان و دلش نیز برای او میگذرد. در نهایت، شاعر به زیستن در کنار محبوب و لذت بردن از زیبایی چشمان او اشاره میکند و میگوید که وجود او، برایش ارزش بیشتری دارد.