شمارهٔ ۱۶۱۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
چه بلاست از دو چشمت نظر نیاز کردن
مژه را گشاد دادن، در فتنه باز کردن
چو کمال صنع بی چون ز جمال تست پیدا
نتوان حدیث عشقت ز ره مجاز کردن
همه خواب مردمان شد به دو دیده تلخ، یارب
ز کجات گشت شیرین حرکات ناز کردن
چه خوش است باد خلوت که دهد سرشک خونین
ز خراش دل گواهی به زبان راز کردن
دل پر ز خون و با تو نزنم دمی که نتوان
به حضور نازنینان غم دل دراز کردن
تو بخسپ خوش که ما را ز غمش چو شمع خو شد
همه روز زنده بودن، همه شب گداز کردن
به جفات دل نهادم، بکن آنچه می توانی
چه کنم نمی توانم ز تو احتراز کردن
به هوس فدا کنم جان به درت که نیست عاوی
پسر سبکتگین را هوس ایاز کردن
صف عاشقانست اینجا، مده، ای فقیه، زحمت
که به شهر بت پرستان نتوان نماز کردن
چه بود متاع خسرو که کند نثار جانان
مگسی چه طمع راند به دهان باز کردن؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و عواطف عمیق آن صحبت میکند. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و از اثرات محبت او بر دل و جانش میگوید. او میگوید که هیچ کس نمیتواند احساساتش را دربارهی عشقش به درستی بیان کند و عشق او چنان شورانگیز است که روح و خواب را تحتالشعاع قرار داده است. شاعر از درد و رنجی که عشق به همراه دارد مینالد و به نظر میرسد که این عواطف او را از جامعه و مناسبات دنیوی جدا کرده است. در نهایت، او با ناامیدی میگوید که نمیتواند از عشقش دوری کند و حتی حاضر است جانش را فدای این احساس کند.