شمارهٔ ۱۶۱۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یک دگر خلق به سودای دل و جان گفتن
من و سودا و همه شب غم پنهان گفتن
پرسیم بر که شدی عاشق، والله بر تو
مختصر شد، هنری نیست فراوان گفتن
گفت تلخ از لب شیرین تو زهر است، دگر
پرسی از بنده تو آن چشمه حیوان گفتن
خون شود دل که کنم با تو ز زلف تو گله
بر چنان رویی و آنگاه پریشان گفتن
بهترین روز مرا خواب اجل خواهد بود
زین همه شب به دل افسانه هجران گفتن
نام تو گویم و حسرت خورم، آری چه کنم
کام شیرین نشود از شکرستان گفتن
چند گویی «غم خود گو، ز سر من بگذر»
کاین حدیث است که بر روی تو نتوان گفتن
گفتیم «جانت چگونه ست ز هجرم » یعنی
جز ترا نیز توان با دگری جان گفتن!
سوز خسرو همه پرسند، ولی چون نکنم
کآتش جان و جگر بیش شود زان گفتن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این غزل شاعر به بیان درد دل و عشق خود میپردازد. او از شبهای پر از غم و اندوه صحبت میکند و به راز عشق و سختیهای آن اشاره میکند. شاعر میگوید که با وجود عشق شیرین، طعم تلخی از جدایی را حس میکند و دلش به حال خود میسوزد. او از زیبایی معشوقهاش تعریف میکند و حسرت و افسوس را با نام او گره میزند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که صحبت کردن درباره غم و دردش سخت است و نمیتواند به راحتی احساساتش را بیان کند. غزل بهطور کلی توصیفکنندهٔ عشق، حسرت و رنج است و به نوعی ابراز تاسف از نزدیکی و دوری در عشق میباشد.