شمارهٔ ۱۶۲۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای مشک وام داده زلفت به آهوی چین
زان زلف مشکفامت عشاق گشته مشکین
برخاست بوی ریحان زان طره چو سنبل
بنشست باد بستان زان عارض چو نسرین
یک ره به نیم خنده دندان نمای ما را
تا اوفتادن آید دندانه های پروین
بسیار روی خوبان دیدم، ولیک بی تو
خاطر نمی پذیرد از هیچ روی تسکین
چون من نمی توانم برخاستن ز عشقت
گه گه اگر توانی نزد من آی و بنشین
پیراهن جفا را هر روز می بپوشی
حالم چو نیک دانی بر خود مپوش چندین
لب خواهد از تو خسرو، گویی که هیچ ندهم
گر هیچ نیست، جانا، باری زبان شیرین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت عشق و معشوق است. شاعر با توصیف زلف و عطر معشوق، احساس عمیق خود را نسبت به عشق بیان میکند. او به اشتراک گذاری لحظاتی میپردازد که با معشوق در کنار هم سپری میشود و از دلتنگیهای ناشی از دوری میگوید. شاعر همچنین بر این نکته تأکید میکند که حتی با وجود دیدن چهرههای زیبا، هیچیک نمیتواند جای معشوق را پر کند. او از معشوق میخواهد که در کنار او بماند و از رنج و جفایی که تحمل میکند شکایت میکند. در نهایت، شاعر به ارزش زبان و کلام شیرین معشوق اشاره میکند و حسرت دوری را به تصویر میکشد.