شمارهٔ ۱۶۲۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آه ازین تنگ قبایان شده تنگم دامان
که نه سر ماند مرا در غم ایشان نه امان
لب گشایند و نباتی ندهندم، آری
کام خود را نتوان یافتن از خودکامان
گر برم در برشان دست، بدزدند اندام
سیم دزدی عجبی نیست ز سیم اندامان
رخ چو آتش بنمایند و جگر پخته کنند
این دل پخته من سوخته شد زین خامان
خسرو از بهر تو بدنام شد، از وی بگریز
نیکنامی نبود در روش بدنامان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از احساس درد و ناراحتی شاعر درباره افرادی صحبت میکند که در زندگی او وجود دارند و او را به زحمت میاندازند. شاعر احساس میکند که نه تنها به خاطر این افراد راحتی ندارد، بلکه درگیر غم و اندوهی عمیق شده است. او به این نکته اشاره میکند که دیگران میخواهند از او بهرهبرداری کنند و به او چیزی نمیدهند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که باید از افراد بدنام و بدسرشت دوری کند چون نیکنامی در میان ایشان ممکن نیست.