شمارهٔ ۱۶۳۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای آشنا، درین چه بی بن نظاره کن
تا اندرو نگون نفتادی کناره کن
تا کی به جهد چاره مال و درم کنی؟
گر ممکنت بود ز پی عمر چاره کن
تاج سر فلک چه نظاره کنی به فرق
چون خشت زیر سر نهد آنگه نظاره کن
بر لوح خاک احسن تقویم چون تویی
در خویشتن شمار سپهر و ستاره کن
بگذر ز دهر و عنصر و اجرام، چرخ را
پیش عروس همت خود پیشکاره کن
چون ز آفتاب و مه تو بهی، گر شوی چراغ
سیلی به نور گو، به زبان صد حراره کن
ور خار بهر مطبخ تجرید می کشی
طوبی و سدره بشکن و بر پشتواره کن
دل گوهری ست، گر به رگ راست بندیش
آن رشته را بتاب و درین سنگ پاره کن
خسرو، به سیم معنی اگر در رسیده ای
آن سیم را به گوش دلت گوشواره کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تفکر و تأمل درباره زندگی و ارزشهای آن دعوت میکند. شاعر از یک آشنا میخواهد که به دقت به جهان و خود نگاه کند و از زندگی مادی و زودگذر فراتر برود. او تأکید میکند که تکیه کردن به چیزهای ظاهری چون ثروت و قدرت بیفایده است و بهتر است به عمق وجود و حقیقت زندگی بپردازیم. شاعر به زیباییهای جهان و ارزشهای معنوی اشاره میکند و به خواننده یادآور میشود که برای رسیدن به کمال باید از وابستگیهای دنیوی عبور کند و به درک و نور درونی خود برسد. در نهایت، او بر اهمیت عشق و ارتباط با حقیقت تأکید میکند و به درک عمیقتری از زندگی دعوت میکند.