شمارهٔ ۱۶۳۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بنشین نفسی کز همه لطف تو بس است این
بستان که ز جانم نفس باز پس است این
در هستی من چند زنی شعله هجران
آخر دل و جان است، نه خاشاک و خس است این
گفتم که گزیدم لب چون قند تو در خواب
خندید و شکر ریخت که خواب مگس است این
ای باد، برو این نفس از ما برسانش
کای عیسی جانها، گرو یک نفس است این
خوش می کنم اندر هوس روی تو جانی
هست ار چه خوش آینده و ناخوش، هوس است این
گفتم که به فریاد رس از غمزه خویشت
تیری به من انداخت که فریادرس است این
من بنده آن چشم که از گوشه چشمم
شب دیدی و گفتی که بر این در چه کس است این؟
خسرو چه کند ناله عشاقِ میان تنگ
کاخر هم ازان قافله بانگ جرس است این
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و longing (دلتنگی) است. شاعر از لطف و زیبایی معشوق صحبت میکند و بیان میکند که نفس کشیدن و وجود او به خاطر معشوق کافی است. او احساسات عمیق خود را به تصویر میکشد و به درد و رنج ناشی از جدایی اشاره میکند. همچنین، شاعر از معشوق خود میخواهد که به او خبر خوبی برساند و بیانگر این است که دلبستگیاش به زیباییهای معشوق، زندگیاش را پر از شور و شوق کرده است. در نهایت، او به تب و تاب عشق و احساساتی که بر او حاکم است، میپردازد.